حرف درگوشم بزن یارب من اینجا سوختم

دیده را بر جان فروختم باز من اینجا سوختم

ساکنان شهر من داد و فغان سر میدهند

مشک را بر لب و دندان خود چون آواز سر میدهند

عقل در چشمانشان چه داد و فریاد ها میکند

گوششان ندای حق هر مشکل را"چه حاشا میکند

در سماع و در زمین سوی خود راه باز کن برای ما ای خدا

خسته ام"دلشکسته ام"یادی از ما کن ای خدا 

 

حمیده سیدطاهر