حرف درگوشم بزن یارب من اینجا سوختم
دیده را بر جان فروختم باز من اینجا سوختم
ساکنان شهر من داد و فغان سر میدهند
مشک را بر لب و دندان خود چون آواز سر میدهند
عقل در چشمانشان چه داد و فریاد ها میکند
گوششان ندای حق هر مشکل را"چه حاشا میکند
در سماع و در زمین سوی خود راه باز کن برای ما ای خدا
خسته ام"دلشکسته ام"یادی از ما کن ای خدا
حمیده سیدطاهر
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر ۱۳۸۶ ساعت 10:16 توسط
|